گوهر وقت و زمان
گوهر وقت و زمان
عبادَاللهِ إنَّ الدَّهرَ یَجْرِی بِالْباقِین کَجَریه بالماضِینَ. لایَعودُ مَاقَد وَلّی مِنْه وَلاَیَبْقی سَرمَداً ما فیه. بندگان خدا، روزگار برآیندگان چنان می گذرد که برگذشتگان گذشت.آنچه گذشت، باز نمی گردد و آنچه هست جاودان نخواهد بود(نهج البلاغه؛ ترجمه مرحوم دشتی،خطبه 157).
در آموزه های دینی"وقت و زمان" گوهر ذی قیمت و با ارزشی است که نسبت به استفاده صحیح و درست از آن توصیه و تاکید فراوان شده است. چرا که عمر تحفه گرانسنگ و هدیه با ارزشی است که از سوی خداوند به انسان عنایت شده است. آدمی بر خلاف دیگر مخلوقات و موجودات، از قوّه اختیار و عقل برخوردار می باشد و خود حاکم بر سرنوشت خویش است.
فرصت سازی و یا فرصت سوزی دو مقوله ای است که بر اساس رفتار ما آدمیان تعریف می شود. عده ای از لحظات و ساعات عمرشان آنچنان بهره برداری دقیق و صحیحی دارند، که موضوعی به نام اوقات فراغت و یا زنگ بیکاری در برنامه روزانه زندگی شان یافت نمی شود. و بالعکس عده ای کثیر و بلکه عموم مردم بدلیل غفلت و بی خبری و یا پرداختن به تعلّقات مادی و دنیوی، آنچنان در این مسافر خانه دنیا غوطه ورند که گویا "آهنگ رحیل" و کوچ کردن را نوعی شوخی و بازی گرفته اند. غافل از اینکه در پایان این بازی، وقتی سوت نهایی داور زده می شود، هیچ وقت اضافه ای دیگر وجود ندارد. مربیان دینی و آموزگاران آسمانی یعنی انبیاء الهی و اولیاء حضرت حق، خصوصاً پیامبر اکرم(ص) و ائمه بزرگوار معصومین(ع) که خود واقف به تمام اسرار کون ومکان بوده و هستند، برای تنبّه و آگاهی ما مطالب بسیار و نکات ارزشمندی فرموده اند، که ازجمله آن، این حدیث زیبای حضرت علی(ع) است:
مَا مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ علی ابْن آدم الاّ قالَ له ذلکَ الَیوم یَابْنَ آدم: أنَا یَوْمٌ جدیدٌ وَ أنَا عَلَیک شهید فَقُل فِیَّ خَیراً وَ اْعَمل فِیَّ خیراً ... ای پسر آدم و ای انسان، هر روز که بامدادان، خورشید روشنی و سپیدی خود را می گستراند و ما در مدار روز و ایام قرار می گیریم آن روز با ما سخنی دارد. حدیثی که به دلایل و عوامل مختلف گوش سنگین عبرت و پند آموزی مان از شنیدن آن عاجز و ناتوان است. آن روز با زبانی گویا چنین می گوید. من یک فرصت تازه و جدیدی هستم مرا غنیمت بشمر و بدان که در عرصه رستاخیز و در روزی که تمامی پرده ها فرو می افتد من بر علیه تو گواهی و شهادت می دهم . پس تا فرصت باقی است سخن نیک بگو و عمل شایسته انجام بده. اما آن مطلبی که باید مورد دقت و تأمل ما واقع شود این کلام و سخن پایانی حدیث است که چرا اینهمه نسبت به فرصت ها و استفاده دقیق از آن سفارش شده چون فإنّک لَن تَرانی بَعدُه أبداً .ای انسان، بدان که برای گذر زمان بازگشتی نیست و تو دیگر بعد از امروز مرا نخواهی دید(سیدبن طاووس، محاسبه النفس).
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
آری چه زیبا فرمود امیر بیان و کلام، مولای خوبان وپاکان حضرت امیر مومنان علی(ع) که:
اَلفُرصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب فَانْتَهِزُوا فُرِصَ الخَیر فرصتها همچون ابر می گذرند پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید(نهج البلاغه؛حکمت 21)و چه زیبا حضرت خواجه شیراز، لسان الغیب می فرمایند که:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند
آری هر آنجه گذشت، دیگر باز نمی گردد و آنچه هم که هست جاودان نخواهد ماند. از زرق و برق ها و دیگر مظاهر و جلوه های دلفریب دنیا، هیچکدام آن پایدار و ماندگار نیست.که کُلُّ مَن عَلَیهَا فانٍ(الرحمن؛26) ولی جان کلام اینجاست که باید همین زمان باقی مانده را غنیمت شمریم.
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
بر این رواق زبرجد نوشته اند به زَر بجز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
تشبیه بسیار جالبی در کلام عارف نامی ایران زمین حضرت حافظ وجود دارد که خود یک دفتر کامل سخن و مطلب است.البته گوش شنوا می بایست و دلی اندرز پذیر. همانطور که در یک انجمن و محفل، شمع و پروانه سوختن وگذشت ایام را به نظاره نشسته اند، تو ای انسان بدان که زندگی و عمرت همچون شمعی است که لحظه به لحظه در حال آب شدن است و تمام گشتن. و پروانه ای که باید قدر روشنایی این محفل را بداند و بفهمد تو هستی و بدان که تنها یک شب زمان و وقت باقی است و اگر از این فرصت استفاده نکنی، به ناگاه ساربان هستی "بانگ رحیل" سر میدهد و لاجرم باید رفت. که ناگهان بانگی بر آمد خواجه مرد.
چه زیبا فرمود مولای متقیان امیرمومنان که: فَکوُنوُا کَالسّابِقینَ قَبلَکُم وَالماضِینَ اَمامَکُم قَوَّ ضُوا مِن الدُّنیا تَقویضَ الرَّاحِلَ وَ طَوُوهاَ طَیَّ المَنازِل(نهج البلاغه؛خطبه 176) آری در دنیا چونان پیشینیان صالح خود باشید که پیش روی شما درگذشتند و همانند مسافران خیمه خویش را از جا در آورده وجمع کردند و به راه خود رفتند. اینک در پایان، کلام را با مطلبی پر نغز و پر معنا از سعدی شیرین سخن به سر انجام می برم. باشد که برای همگان مایه پند و اندرز و برای گوینده این نوشتار نصب العین و چراغ راه زندگانی باشد.
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند وآنچه بینی هم نماند بر قرار...